ملک الموت

ملک الموت بر اهلِ دلی رسید. او را گفت: تو کیستی؟

ملک الموت گفت: من از بین بَرنده‌ی لذاتم و جداکننده‌ی جفت‌ها.

آن اهلِ دل به وی گفت: چرا از خود خصلت‌های بد نشان میدهی و از آن صفت‌های نیک چیزی نمی‌گویی؟

ملک الموت گفت: آن چیست؟ اهل دل پاسخش داد: تو رساننده‌ی دوستی به دوست....

شما اینجا هستید: خانه داستان های کوتاه طنز ملک الموت