تله‌هاي پنهان در خانواده(2)

3- تله شماره 3 «مسواك نمي‌زنم!»:

كودكان عاشق اطاعت از مادر و پدرند (به‌ويژه مادرها) و ياد مي‌گيرند مرتب مسواك بزنند، ولي وقتي به نوجواني مي‌رسند (12 تا 15 سالگي) متوجه يك بازي بسيار جالب براي ايجاد تنوع و هيجان در زندگي مي‌شوند و مهم تر اين كه براي ابراز استقلال از والدين، كه نياز اصلي آن‌هاست، راه جالبي به نظرشان مي‌رسد.

اين بازي همانا طغيان علني اطاعت‌هاي دوران كودكي و لجبازي با اصرارهاي والدين، به‌ويژه مادر ( و به ويژه سوپر مامان) است.حالا هر شب تذكر و هر شب نافرماني. ‌سخنراني‌هاي بهداشتي ادامه دارد و جواب و نتيجه مثل هميشه همان است: گاهي به زور مسواك مي‌زند، ولي اغلب نمي‌زند و حرص مي‌دهد!!

4- تله شماره 4 «غذا»:

نوجوانان به استقلال غذايي خود بسيار اهميت مي‌دهند، بنابراين از هر فرصتي براي مخالفت با والدين (باز به ويژه مامان و البته، به ويژه سوپرمامان) بهره مي‌برد.

يا غذا نمي‌خورد، يا زياد مي‌خورد!

هر چه او را صدا مي‌زنند،نمي‌شنود و اگر والدين غذا را بخورند، گاهي غرغر مي‌كند و گلايه! مادر را مجبور به تهيه مجدد غذا مي‌كند!

(سوپرمامان‌ها خودشان عاشق اين «بازي» هستند! البته خبر ندارند!)

نوجوان عزيز، بدون اين‌كه قصد آزار كسي را داشته باشد،به غذاهاي مرسوم مادر ايراد مي‌گيرد و مادر هم براي حفظ مقام مهم مادر دل‌سوز و هنرمند، مرتب منوي «ليست» غذا را عوض مي‌كند، تا مطابق طبع نوجوان عزيزتر از جانش باشد! ولي مخالفت و بي تفاوتي همچنان ادامه دارد.همه چيز مي‌خورد، الا غذاي خوشمزه مادر را!!!

(واقعاً يك مادر چقدر بايد حرص بخورد؟ فراموش نكنيد كه مادرها به اين حرص خوردن‌ها نياز دروني دارند!!!)

يادمان نرود كه هر «بازي» دو طرف دارد و هر دو طرف بازي، هدف‌هاي دروني خاص خودشان را دارند واِلا بازي نمي‌تواند سال‌ها ادامه داشته باشد!

بعضي از مادرها (سوپرمامان!) براي راضي كردن نوجوان عزيز،‌ميوه پوست مي‌كنند و با احترام خاصي آن را به اطاق ايشان مي‌برند و ايشان هم گاهي مي‌خورد و گاهي نمي‌خورد و ...

ولي تعجب مي‌كنند چرا قدرداني در كار اين نوجوان نيست و توقعش هر روز بيشتر مي‌شود!

در مقابل نوجوانان ديگري هم داريم كه پرخوري مي‌كنند .عاشق خوردن اند.هرچه را كه پيدا مي‌كنند مي‌خورند و البته اضافه وزن و نگراني شديد پدر و مادر، «البته مادر» و توجه‌ها و نصايح و تذكرات و تغيير رژيم غذايي و اصرار به مراجعه به متخصص تغذيه و البته بي اثر بودن همه‌ي اين كارها و دلسوزي‌ها و بيشتر شدن شوق خوردن و ... در عين حالي كه همين نوجوان از اضافه وزن خود ناراحت است و حرص مي‌خورد و مادر و پدر هم ناراحت اند و شديداً حرص مي‌خورند، توصيه‌ها و تذكرات جواب نمي‌دهد و تمايل به خوردن بيشتر را بيشتر مي‌كند! هم از عجايب اين روزگار است كه به قول مولانا:

از قضا سر سركنگبين صفرا فزود        روغن بادام خشكي مي‌نمود!

جالب‌تر اين كه به اصرار والدين، ( باز به ويژه مادر!) نوجوان امروزي و خوب براي رژيم غذايي به متخصص برده مي‌شود و گاهي خودش هم تمايل دارد، ولي ادامه نمي‌دهد و يا رعايت نمي‌كند و دوباره مادر بايد حرص بخورد و هرچه تلاش مي‌كند كه او را به «راه» بياورد نتيجه نمي‌گيرد و «بازي» همچنان ادامه دارد.

چرا؟ واقعاً چرا؟ عوامل زيادي در كارند. يكي از آن‌ها در اين ماجراي غذا اين است كه علت اساسي پرخوري(اگر مربوط به «ژن» نباشد)، انبارشدن ناكامي‌هاي عاطفي‌ست، (البته والدين خبر ندارند) كه با خوردن بيشتر، موقتاً تسكين مي‌يابد و با اصرار و درگيري والدين و نوجوان تبديل به يك «تله» مي‌شود.

غذا نخوردن هم يك تله ديگر است كه در ابتدا يك بازي كودكانه بوده است و در اثر حساسيت زياد مادر و پدر و اصرار و تذكر و... به يك «تله» درست و حسابي تبديل مي‌شود و چه‌كار سرگرم كننده‌اي و چه حرص در بياري!

مادرها مي‌گويند:آخر اين بچه لاغر هم هست و «جون نداره و غذا نمي‌خوره و نگرانيم كه...».

نوجوان‌ها مي‌گويند ( ته دلشان):اين حرص خوردن شما، براي من از آن غذا هم لذيذتر است! راستش را بخواهيد من نمي‌دانم چرا هيچ علاقه اي به خوردن غذا (گاهي بعضي از غذاهاي مفيد) ندارم، خودم هم نمي‌دانم!

شما اینجا هستید: خانه آموزش آموزش گروه هدف تله‌هاي پنهان در خانواده(2)